هنر برای چیست؟

هنر

فهرست مطالب

هنر برای چیست؟ برای کمک به ما که در زندگی بهتر و شکوفاتر زندگی کنیم.
جان آرمسترانگ
پاییز 2013

برای دهه ها ، فرهنگ غربی از دادن ارزش ذاتی یا هدفی به هنر دریغ کرده است – حتی در حالی که همچنان به هنر بسیار احترام می گذارد.
گرچه دیگر به نظر نمی رسد که چنین حرفی را بزنیم ، احترام ما به هنر باید بر اساس یک فرضیه بی انتها باشد: این هنر برای ما خوب است.
اگر این را باور نکنیم ، تعهد ما – در پول ، زمان و مطالعه – چندان منطقی نیست. از چه راهی ممکن است هنر برای ما خوب باشد؟
به نظر من پاسخ این است که هنر ابزاری درمانی است. ارزش آن در ظرفیت تشویق ، دلجویی و راهنمایی ما به سمت نسخه های بهتر خود و کمک به ما برای زندگی شکوفا تر ، به صورت فردی و جمعی است.

هنر درمانی

مقاومت در برابر چنین تصوری امروزه قابل درک است ، زیرا “درمان” با روشهای سوال برانگیز یا حداقل نا مطلوب برای بهبود سلامت روان همراه شده است.
این که بگوییم هنر درمانی است ، به این معنا نیست که این روش درمانی مشترک است بلکه هدف اصلی آن : کمک به ما برای کنار آمدن بهتر با موجودیت است.
در حالی که به نظر می رسد چندین روش غالب تفکر در مورد هنر این هدف را نادیده گرفته یا رد می کند ، ادعای نهایی آنها نیز درمانی است.

ظرفیت هنر برای شوکه کردن برای برخی از منابع جذابیت معاصر آن باقی مانده است. ما آگاه هستیم که ، به صورت فردی و جمعی ، ممکن است از خود راضی شویم. هنر وقتی ما را مختل یا متحیر کند ، می تواند ارزشمند باشد.ما به ویژه در معرض خطر فراموش کردن مصنوعی بودن برخی هنجارها هستیم.یک بار مسلم شناخته شد ، به عنوان مثال ، زنان اجازه رأی ندارند و تحصیل در یونان باستان باید بر برنامه های درسی مدارس انگلیسی تسلط داشته باشد.اکنون ساده است که می توان فهمید که این تنظیمات اجتناب ناپذیر بوده اند: آنها برای تغییر و پیشرفت باز هستند.

هنگامی که سباستین ارازوریز علائم دلاری را از نشانه های خیابان های معمولی در منهتن ایجاد کرد ، ایده او این بود که عابران را به یک تجدید نظر اساسی در مورد نقش پول در زندگی روزمره بکشاند – برای این که ما را از ارادت غیرقابل تصور ما به تجارت دور کند و شاید الهام بخش برداشت عادلانه تری از ایجاد و توزیع ثروت بود.(اگر این کار به عنوان مشوق کار بیشتر و ثروتمند شدن در نظر گرفته شود ، شخص کاملا سوتفاهم می کند.)
با این حال رویکرد شوک-ارزش به یک فرض درمانی بستگی دارد. شوک می تواند ارزشمند باشد زیرا ممکن است باعث ایجاد وضعیت ذهنی دقیق تری شود – هوشیاری بیشتر نسبت به پیچیدگی و ظرافت و تردید بیشتر. هدف اصلی بهبود روانی است.

اگر بخواهیم تنظیمات دیگری را در روحیه یا برداشت خود ایجاد کنیم ، شوک می تواند برای ما کم کاری کند.ممکن است از شک و اضطراب فلج شده و نیاز به اطمینان خاطر داشته باشیم. ممکن است در هزارتوی پیچیدگی گم شویم و به ساده سازی نیاز داشته باشیم. ممکن است خیلی بدبین باشیم و نیاز به تشویق داشته باشیم.شوک در مورد تصور اینکه مشکل اصلی ما راضی بودن است طرفداران خود را خوشحال می کند.با این حال ، در نهایت ، این یک پاسخ محدود به تفکر فقیر ، واکنش های ترسو یا سخاوتمندانه ، یا پست بودن روح است.

راه دیگر برای رفع این کاستی ها پیگیری درک عمیق تر از گذشته است.نقاشی Vittore Carpaccio به نام “شفا دیوانه” یک سابقه بصری نادر از پل ریالتو را ارائه می دهد – که قبل از اینکه دوباره ساخته شود هنوز هم چوبی بود – ، بنابراین چیزهای زیادی در مورد معماری ونیز در حدود سال 1500 به ما می آموزد.

همچنین در مورد موکب های تشریفاتی ، نقش برجسته مدنی دین (و تلاقی آن با تجارت) ، نحوه لباس پوشیدن بت پرستان و گوندولی ها ، نحوه استفاده از موهای مردم عادی و موارد دیگر بسیار آموزنده است. ما همچنین درک می کنیم که چگونه نقاش، گذشته را تصور می کند. مراسم به تصویر کشیده شده بیش از 100 سال قبل از نقاشی تصویر برگزار شده است.

ما در مورد اقتصاد هنر چیزی می آموزیم – این تصویر بخشی از مجموعه ای است که توسط یک برادری ثروتمند تجاری سفارش داده شده است. به روشی کمتر دانشمندانه ، غنایی که یک دوره گذشته به لحاظ بصری در آن حضور می یابد ، به ما امکان می دهد تصور کنیم که چگونه می توان از آن طرف پل چوبی غوغا کرد ، در امتداد کانال ها در یک گوندولای سرپوشیده لرزید و در یک جامعه زندگی کرد که در آن اعتقاد به معجزه بخشی از ایدئولوژی دولت بود.

 

تاریخ در هنر

 

ما برای اطلاعات تاریخی از این دست به دلایل مختلف ارزش قائل هستیم:

به این دلیل که می خواهیم در مورد اجداد خود و نحوه زندگی آنها اطلاعات بیشتری کسب کنیم و به این دلیل امیدواریم که از این افراد و فرهنگ های دور بینش کسب کنیم.

اما این تلاش ها ، سرانجام ، به یک ایده واحد بازمی گردند:

این که ما ممکن است از رویارویی با تاریخ که در هنر آشکار شده ، بهره مند شویم. به عبارت دیگر ، رویکرد تاریخی انکار نمی کند که ارزش هنر در نهایت درمانی است – این را فرض می کند ، حتی اگر تمایل به فراموش کردن یا کنار گذاشتن موضوع داشته باشد. از این رو طعنه (به زبان ساده) مقاومت علمی در برابر ایده سود درمانی هنر است. احتیاط فقط به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدف ، یعنی روشن کردن نیازهای فعلی ما ارزشمند است.

 

نیویورک گشودن پنجره ای به گذشته ونیزی

 

نیویورک گشودن پنجره ای به گذشته ونیزی: کارپاچیو مرد دیوانه را شفا میدهد

 

رویکرد دیگر ، هنر را جانشینی یافته ها یا نوآوری ها در بازنمایی واقعیت می داند.در این روش تقریباً علمی برای ارزیابی هنر ، ما هنرمندانی را که پیشگام تکنیک های جدید بودند ، بالا می بریم ، همانطور که به کاوشگران و مخترعان تاریخ جایزه می دهیم (“چه کسی آمریکا را کشف کرد؟” “چه کسی اولین موتور بخار را ساخت؟”).در این دیدگاه لئوناردو داوینچی بسیار مهم است ، زیرا او ابتدای اسفوماتو بود ، یک تکنیک هنری برای نشان دادن اشکال بدون استفاده از رئوس مطالب(خطوط بیرونی یا اصلی).

به همین ترتیب ، اثر Mont Sainte-Victoire پاول سزان مهمترین اثر برای تأکید بر سطح صاف بوم است. در تصویری که وی از کوه دارد ، همانطور که از Les Lauves ، ملک او در نزدیکی Aix-en-Provence دیده می شود ، سزان از بلوک های رنگ برای نشان دادن بوته ها استفاده می کند – اگرچه آنها با بررسی دقیق تر ، علائم رنگی یکسانی را تشکیل می دهند.(این امر در صورت پوشیده شدن نیمه بالایی نقاشی کاملاً مشهود است).ما نه با توهم فضای سه بعدی بلکه با پذیرش اینکه این یک کار دو بعدی است ارائه می شود.

رویکرد سزان برای علاقه مندان به پیچیدگی چنان آشنا است که اشاره به اینکه تکنیک او درباره ارزش کار برای ما توضیح کمی می دهد تقریباً شرم آور به نظر می رسد.ارزش یک اختراع را فقط از نظر مزایای واقعی که به دست می آورد ، می توان از خارج ارزیابی کرد.

 

هنر فنی

 

بحث‌های فنی فقط تغییرات روشهای طراحی یا تولید را نشان می دهد.راه های جدید به خودی خود خوب نیستند. آنها فقط در صورتی خوب هستند که دلیلی داشته باشیم که بهتر از موارد قدیمی هستند.از این رو نگاه فنی به هنر یک فرضیه مدفون دارد: این فرض را می برد که آثار مورد نظر برای ما مفید هستند. این توضیح نمی دهد که چرا باید چنین باشد ، اما ، مانند رویکرد تاریخی ، این امر را امری مسلم می داند.پیشرفت های فنی از آنجا که منابع درمانی جدید یا پیشرفته ای را به شکل هنر می آورند ، ارزشمند هستند.

اگر کسی با هگل موافق باشد که هنر ارائه احساسی ایده است (یا ایده آل) ، باید توضیح داد که چرا چنین ارائه ای ارزشمند است.ماهیت مشکلات یا آرزوهای ما چیست ، به گونه ای که هنر چیزی است که به آن نیاز داریم؟

تز درمانی به سادگی ایده دیگری در مورد ارزش هنر نیست.این خانه در تنها منطقه ای است که می توان چنین ارزشی را در آن توضیح داد: ظرفیت هنر برای بهبود زندگی ما.

 

هنر می تواند شامل موارد زیر باشد :

 

تصحیح حافظه بد:

هنر باعث می شود ثمرات تجربه به یاد ماندنی و تجدید شوند.این مکانیزمی است که بهترین بینش ما را در شرایط مناسب نگه می دارد و آن را در دسترس عموم قرار می دهد.

 

منبع دهنده امید:

هنر موارد دلپذیر و تسلی دهنده را در نظر می گیرد و ما را در برابر ناامیدی تقویت می کند.

 

منبع غم و اندوه با وقار:

هنر مکان قانونی غم و اندوه را در زندگی خوب به ما یادآوری می کند ، به طوری که مشکلات خود را به عنوان عناصر وجودی اصیل می شناسیم.

 

یک عامل متعادل کننده:

هنر جوهر ویژگی های خوب ما را با وضوح غیر معمول رمزگذاری می کند. آنها را در برابر ما نگه می دارد تا به تعادل طبیعی ما کمک کند و ما را به بهترین امکانات هدایت کند.

 

راهنمای شناخت خود:

هنر می تواند به ما کمک کند آنچه را که در زندگی اساسی است اما بیان آن دشوار است ، شناسایی کنیم. هنر تجسمی به ما کمک می کند تا خود را بشناسیم.

 

راهنمای گسترش تجربه:

هنر انباشتی فوق العاده پیچیده از تجربه است که به اشکال کاملاً سازمان یافته به ما ارائه می شود.ما می توانیم صدای فرهنگ های دیگر را بشنویم ، و مفهوم خود و جهان را گسترش دهیم.در ابتدا ، بسیاری از هنرها صرفاً “دیگر” به نظر می رسند – اما متوجه می شویم که شامل ایده هایی است که می توانیم از طریق خود بسازیم ، به طرقی که ما را غنی می کند.

 

ابزاری برای ایجاد حساسیت مجدد:

هنر ما را از بی توجهی عادی نسبت به آنچه در اطراف ماست نجات می دهد.ما حساسیت خود را بازیابی می کنیم و به روش های جدید به موارد آشنا نگاه می کنیم. ما یادآوری می کنیم که تازگی و زرق و برق تنها راه حل نیست.

به عنوان مثال تیشبین گوته را در پنجره آپارتمان رومی خود در نظر بگیرید.
مرد بزرگ را از پشت می بینیم:

یک دمپایی در حالی که خم می شود از روی پای او به راحتی می افتد. خنکای کم نور اتاق و آفتاب روشن خیابان تضاد قدرتمندی ایجاد می کند.برخی ممکن است در این کار تلاشی برای حفظ آموزه های آموخته شده در تعطیلات را ببینند. دور از خانه و محل کار ، در جنوب گرم ، گوته (مانند اکثر مسافران) نسخه ای متفاوت – و از برخی جهات ، بهتر – از خودش شد.

این نقاشی سعی دارد تا نسخه خوب خود را به یادگار بگذارد و در صورت بازگشت به محیط آشنا ، آن را برجسته تر و به راحتی در دسترس قرار دهد.موضوع این نیست که بخاطر بیاوریم که رم جالب بود تا کسی را که در آنجا قرار گرفته جالب باشد. گوته به سختی می توانست هوای ایتالیا را به ویمار برگرداند. کاری که او می توانست انجام دهد این بود که بینش در مورد ماهیت و نیازهای خود را که در حالی که نبود به دست آورد. حیف است اگر کسی به احتمال زیاد با چنین تصاویری بر روی دیوارهای یک مستمری بگیر در تراستوره روبرو شود تا در یک ایستگاه مترو در یک کلانشهر ، که بیشتر به ویژگیهای مراقبه ای آن نیاز است.

هنر

تیشبین گوته را در آپارتمان رومی خود به تصویر می کشد.

 صخره راکی فریدریش

در ریف راکی در ساحل دریا ، کاسپار دیوید فریدریش از یک شکل گیری سنگی دندانه دار ، ناهموار ، ساحل آزاد ، افق روشن ، ابرهای دور و آسمان کمرنگ برای القا روحیه استفاده می کند. ما ممکن است تصور کنیم که در ساعتهای قبل از خواب ، بعد از یک شب بی خوابی ، در یک تپه تاریک ، به دور از معاشرت انسانی ، تنها با نیروهای اساسی طبیعت قدم میزنیم. قسمت پایین آسمان بی شکل و خالی است. یک نیستی نقره ای خالص است ، اما در بالای آن ابرهایی قرار دارند که در قسمت زیرین خود نور را می گیرند و به شیوه بی معنی و گذرا خود عبور می کنند ، و نسبت به نگرانی های ما بی تفاوت هستند.

تصویر طبیعت مستقیماً به روابط انسانی یا استرس ها و گرفتاری های زندگی روزمره اشاره نمی کند.عملکرد آن این است که به ما امکان دسترسی به حالتی روانی را می دهد که در آن به شدت از بزرگ بودن زمان و مکان آگاه باشیم.کار غم انگیز است، آرام ، اما ناامید کننده نیست. و در آن شرایط ذهنی – آن حالت روح ، به بیان عاشقانه تر – ما خود را می بینیم ، که اغلب اوقات با کارهای هنری ، مجهزتر برای مقابله با غم های شدید ، غیرقابل‌ حل و خاص خود هستیم.

 

صخره راکی فریدریش در ساحل دریا بزرگ بودن زمان و مکان را تداعی می کند.

ارزش هنر از نظر درمانی

این ایده که ارزش هنر باید از نظر درمانی درک شود ، جدید نیست. در حقیقت ، این ماندگارترین روش تفکر درباره هنر است که ریشه در تأملات فلسفی ارسطو درباره شعر و نمایش دارد.در شاعرانگی ، ارسطو استدلال کرد که درام تراژیک می تواند چگونگی تجربه ترس و ترحم را افزایش دهد. دو حس عاطفی که به شکل گیری تجربه زندگی ما کمک می کند. مفهوم گسترده این است که وظیفه هنر این است که به شکوفایی ما کمک کند ، “با فضیلت” باشیم. به معنای خاص ارسطو از آن کلمه: یعنی در زندگی حتی در شرایط دشوار مهارت داشته باشیم.

این درک از هنر در دهه های اخیر متوقف شده است. اما به اعتقاد من ، این تنها روش قابل قبول تفکر در مورد ارزش هنر است.رویکردهای دیگر ، همانطور که دیدیم ، باید آن را ضمنی بپذیرند ، حتی وقتی آنها آن را انکار می کنند. در نظر گرفتن هنر از دیدگاه درمانی ، ترک عمق نیست بلکه پذیرفتن آن و بازگرداندن هنر به مکانی اصلی در فرهنگ مدرن و زندگی مدرن است.

جان آرمسترانگ فیلسوف و مشاور عالی معاون دانشگاه ملبورن است. او نویسنده همکاری ، با آلن د بوتون ، هنر به عنوان درمانی است که توسط Phaidon در ماه اکتبر منتشر شد.

 

منبع

https://www.city-journal.org/html/what-art

این اعلان را به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی pinterest
به اشتراک گذاری بر روی linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز با * مشخص شده است

نوشتن دیدگاه